صفحه 2 از 3 123
نمایش نتایج: از 11 تا 20 از 25

موضوع: احساس می کنم بی استعدادم...رابطه خوبی با خدا ندارم...

4815
  1. بالا | پست 11
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13454
    نوشته ها
    18
    صلوات
    7
    دلنوشته
    1
    سپاس
    12
    36
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    بدترین چیز تو زندگی اینه که همه چیز رو بندازیم گردن تقدیر و سرنوشت که کاملا اشتباه هست
    میلاد تسلیم نشو و به خواسته هات فکر کن
    از مشاورا بیشتر راهنمایی بخواه ، بیشتر دربارهی جزئیات مشکلت حرف بزن و...

  2. بالا | پست 12
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2015
    شماره عضویت
    13608
    نوشته ها
    55
    سپاس
    76
    89
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    به فکر ادامه تحصیلو پیشرفت کاری باش.بادوستات بیشتر وقتتو خودتو بگذرون

  3. بالا | پست 13
    راهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    راهنما
    تاریخ عضویت
    September_2013
    شماره عضویت
    7691
    نوشته ها
    632
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    سپاس
    3,143
    2,089
    دریافت
    2
    آپلودها
    0
    سلام

    به خاطر تاخیرم معذرت میخوام

    با توجه به صحبت ها تا الان فکر میکنم ابتدا نیاز هست که روی استرس شما کار بشه تا اقدامات بعدی بهتر صورت بگیره

    آقای میلاد میخوام بدونم چرا سر کلاس وقتی از شما سوال شد دچار استرس شدی؟؟

    اون لحظه دقیقا چه فکری میکردی که اجازه فکر کردن رو مسئله رو بهت نمیاد؟؟؟

    آیا وقتی تو جمع هستید (حالا جمع فامیل یا دوستان) موقع صحبت کردن باز هم استرس دارید؟؟؟

    در جمع آروم و کم حرف هستید یا نه راحت هستید؟؟؟
    امضای ایشان
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء

  4. کاربر مقابل از کوثر حبیبی عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. بالا | پست 14
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13397
    نوشته ها
    16
    سپاس
    1
    8
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام

    به خاطر تاخیرم معذرت میخوام

    با توجه به صحبت ها تا الان فکر میکنم ابتدا نیاز هست که روی استرس شما کار بشه تا اقدامات بعدی بهتر صورت بگیره

    آقای میلاد میخوام بدونم چرا سر کلاس وقتی از شما سوال شد دچار استرس شدی؟؟

    اون لحظه دقیقا چه فکری میکردی که اجازه فکر کردن رو مسئله رو بهت نمیاد؟؟؟

    آیا وقتی تو جمع هستید (حالا جمع فامیل یا دوستان) موقع صحبت کردن باز هم استرس دارید؟؟؟

    در جمع آروم و کم حرف هستید یا نه راحت هستید؟؟؟
    سلام
    دلیل استرس من این بود که میترسیدم جلوی همکلاسیام ضایع بشم و آبروم بره
    اون لحظه اجازه گرفتم که جواب بدم ولی از استرس زیاد چشمام سیاهی میرفت به طوری که اصلا نمیتونم توصیفش کنم
    متاسفانه بله وقتی بخوام تو جمع یا با شخص غریبه ای صحبت کنم ناخواسته دچار استس میشم.
    من خیلی خجالتیم و تو جمع ساکتم به طوری که احساس افسردگی میکنم.

  6. بالا | پست 15
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2015
    شماره عضویت
    13617
    نوشته ها
    138
    سپاس
    117
    221
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام دوست عزیز من کاملا درکت میکنم .... با اینکه من ادم خجالتی نیستم و نبودم ولی خیلی دچار استرس میشدم مخصوصا سر کلاس یا اگه مجبور باشم کنفرانس بدم یا وقتی میخواستم برم سر جلسه امتحان ... تمام بدنم یخ میکردو ... واقعا باید اول یه فکری برای استرست بکنی که مثل من درنهایت به چهار سال دوران تحصیل دانشگاهت با تاسف نگاه نکنی .....
    نگران نباش استرست خیلی کمتر میشه اگه خودت بخوای سعی کن راه های کنترل استرس رو یاد بگیری کتابای روانشناسی بخون خیلی به ادم کمک میکنه ....
    راستی اگه بتونی ذهنت رو هم کنترل کنی عالی میشه این مورد برای خود من یکم سخت بود ولی نا امید نشدم
    شما هم اصلا نا امید نشو هنوز وقت داری تو کلت به خدا باشه .... سعی کن رابطت رو با خدا بهتر کنی اینجوری خیلی اروم تر میشی .... خدا تنها کسی که وقتی باهاش درد ودل میکنی واقعا ارامش پیدا میکنی...
    اگه نماز نمیخونی شروع کن ... چند روز پیش زیارت امین الله رو خوندم با معناش عالی بود
    توصیه میکنم حتما بخونش .... حداقل بعد نماز معناش و بخون خیلی خوب بود...

  7. 2 کاربر مقابل از m12 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .


  8. بالا | پست 16
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2015
    شماره عضویت
    13805
    نوشته ها
    9
    سپاس
    0
    11
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    من خودم بیمارم شدید حال خوش نیس ناجور امروز فرداییم
    ولی حالی که داری میتونی شکر کنی
    شکر خدا که نه مارو گم کرده شکر شرایط
    زندگی من ببین به خودت شرایطت افتخار کن
    http://hamyaryiran.ir/thread9629.html

  9. بالا | پست 17
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13397
    نوشته ها
    16
    سپاس
    1
    8
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    مجید اگه قرار بود همه ی آدما خوب و موفق باشن اصلا جهنم و بهشت بی معنی میشد.
    من که خودمو سپردم دست تقدیر دیگه برام مهم نیست در آینده چه جایگاهی داشته باشم. این همه آدم خوب هست خوب ما هم بده باشیم
    ولی کاش ما که آخرتمون آباد نیست دنیامون آباد میشد ولی متاسفانه سهم ما نیست.منم مثل تو به خودکشی فکر میکنم ولی در حال حاضر عرضشو ندارم...

  10. بالا | پست 18
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13397
    نوشته ها
    16
    سپاس
    1
    8
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    سلام
    با اینکه خیلی تلاش کردم بتونم تو مواقع استرس زا خودمو کنترل کنم و ریلکس باشم ولی بازم امروز سر کلاس وقتی استادم اومد درس رو در قالب یه مثال واسه بچه ها جا بندازه از من کمک گرفت ولی من اونقد استرس گرفتم که اصلا متوجه صحبت های استاد نمیشدم و اصلا توانایی کنترل خودم رو تو اون لحظه نداشتم و دست وپامو گم میکردم.مسئله ی بدتر از اون اینه که همه ی بچه های کلاس متوجه استرس من شده بودن و به من میخندیدن.
    در نهایت هم چیزی جز شرمنگی و سوژه شدن واسه خنده برام نداشت.طوری که تا آخر کلاس از همه خجالت میکشیدم.
    کسی میدونه چاره چیه؟چیکار باید کنم؟آیا نیاز به روانپزشک هست؟
    قبلا هم در این رابطه صحبت کردم ولی کسی راه چاره سازنده ای بهم نداد.
    بهش که فکر میکنم عذاب میکشم
    خیلی حالم بده

  11. کاربر مقابل از milad.b.n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  12. بالا | پست 19
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13459
    نوشته ها
    761
    صلوات
    156
    دلنوشته
    14
    خدایا نمیدونی چقدعاشقتم کمکم کن
    سپاس
    248
    582
    دریافت
    1
    آپلودها
    0
    اقا میلاد روابطتون تو اجتماع چجوریه؟
    با دوستات
    با فامیل؟
    پیش اوناهم اظطراب داری؟
    من خیلیارو میشناسم حتی با فامیلای خودشون ارتباطشون ضعیفه ینی نمیدونه چی بگه بشدت کمرو

  13. بالا | پست 20
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2015
    شماره عضویت
    13397
    نوشته ها
    16
    سپاس
    1
    8
    دریافت
    0
    آپلودها
    0
    نقل قول نوشته اصلی توسط sanaz1368 نمایش پست ها
    اقا میلاد روابطتون تو اجتماع چجوریه؟
    با دوستات
    با فامیل؟
    پیش اوناهم اظطراب داری؟
    من خیلیارو میشناسم حتی با فامیلای خودشون ارتباطشون ضعیفه ینی نمیدونه چی بگه بشدت کمرو

    به خاطر اینکه قبلا خیلی گوشه گیری میکردم الان زیاد اجتماعی نیستم. در رابطه با دوستام مشکلی ندارم ولی با فامیل چرا همونطور که گفتید خیلی مضطرب رفتار میکنم.مشکل اینه که همه ی این حالاتی که بهم دست میده ناخودآگاهه و هیچ کنترلی سرشون ندارم.

صفحه 2 از 3 123

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد