نمایش نتایج: از 1 تا 7 از 7

موضوع: رفتن یا ماندن.دو راهی

1231
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5300
    نوشته ها
    3
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    رفتن یا ماندن.دو راهی

    همسرم به من خیانت میکنه
    سلام و خسته نباشید.من 23 سالمه فوق دیپلم هستم توی دانشکده فنی درس خوندم توی یه شهر دیگه.پدرم رو 10 سال پیش از دست دادم بهش خیلی وابسته بودم.جز اون به هیچ کس از اعضای خانواده نه وابستگی نه اعتماد داشتم.بیش از حد زود دل میبندم و همیشه ارزو داشتم فقط یکی دست منو بگیره و از این خانه ببره.دانشجو که شدم با خیلی ها دوست شدم خیلی ضربه خوردم.اخر سر هم با یکی دوست شدم با هم به کوه و کمر زدیم چون نیاز داشتم بهش محبت کردم اونم دوستش ترکش کرده بود بهم محبت کرد به هم وابسته شدیم.کوه رفته بودیم خواسته یا نواخواسته ما رو دادن دست چند نفر مست بودن خودشون.خیلی ضربه خوردم طلاهامو از دست دادم از نظر روحی و جسمی هم مریض شدم چند نفر بودیم.همه دوستاشون رو تنها گذاشتن ولی این با من موند.ترم اخر هر کاری کردم نتونستم جدا بشم همش فکر میکردم چطوری به کس دیگه بگم احدی دست بهم نزده و پاکم.با این که ازش دلخور بودم اما برای زندگی انتخابش کردم نامزد شدیم خانواده من موافق نبودن با کلی خواهش و گریه به هم رسیدیم.تا مدتی خوب بودیم اما سطح فرهنگشون خیلی پایین بود اونی نبود که نشون داده بود.بعد چند ماه متوجه خیانتش شدم خیلی دوستش داشتم تمام دنیا روی سرم اوار شد.پیش من با دختره حرف میزد اعتراض که کردم گفت میخوای ازت پنهون کنم میخوام ببینم کیه.به دختره اس دادم باهاش درگیر شدم گفتم چرا با مرد متاهل گفت شوهر شما نگفته بود متاهله چند بار که رفتم خونشون متوجه شدم بازم با هم هستن.ما نامزدیم هر بار که میاد یا من میرم متوجه میشم داره خیانت میکنه.محبتی رو که نیاز دارم بهم نمیده.بارها بهش گفتم کوتاهی میکنی اما انگار نه انگار.منم یه مدت با یکی دوست شدم وجدانم قبول نکرد.نمیدونم چیکار کنم تا از خیانت هاش دست برداره.به خودم میرسم بهش تا میتونم محبت میکنم نیاز جنسی داشته باشه کم نمیزارم.ناگفته نمونه من چاقم تا حدودی و اون از این موضوع ناراحته در حالی که خودش بدتر از منه

  2. بالا | پست 2
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5300
    نوشته ها
    3
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: همسرم خیانت میکند

    البته یادم رفت بگم همسرم 28 ساله هستن فرزند اخر خانواده.طوری تربیت شدن که با این سن به جایی نرسیدن به خاطر تاییدهای به جای مادرشون.از خدمت سربازی فرار کردن.با اینکه پدرشون فوت کرده وخواهر و برادرش ازدواج کردن و رفتن هیچ مسولیتی به دوششون نگذاشتن.تنها کارشون خریده که گاهی اونم گردن نمیگیرن.دنبال کار نرفتن و تنها کارشون خریدو فروش ماشینه که گاهی سود و گاههی ضرر.خیلی هم رفیق باز هستن تا جایی که شبها تا 2 یا 1 بیرون هشتند.وابستگی زیادی به مادروخواهرشون دارن.حرف حرف اناست.مادرشوهرم حسود و مدام دنبال بهانه جویی هستن.انقدر پشت من حرف میزنن و بد میگن که شوهرم ازم سرد میشه نمیدونم چیکار کنم خیلی دوستش دارم

  3. بالا | پست 3
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2013
    شماره عضویت
    5105
    نوشته ها
    5
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: رفتن یا ماندن.دو راهی

    ببخشید اگه رک صحبت میکنم و البته خودم تو این شرایط قرار نگرفتم شاید بودن در شرایط فرق داشته باشه با حرف زدنش
    ببین واقعا حاضری با مردی که میدونی با کس دیگه ای رابطه داره باشی یا اینکه میخوای ارزش خودتو حفظ کنی و حق خودتو از این زندگی بگیری

  4. بالا | پست 4
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    March_2013
    شماره عضویت
    4963
    نوشته ها
    153
    سپاس
    0
    3
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: رفتن یا ماندن.دو راهی

    سلام
    شما تا به حال منطقی ومحکم با ایشون صحبت کردید که دست از کاراشون بردارن،ار ایشون بپرسید واقعا شمارو دوست دارند اگر اینطوره چرا با دختر دیگری ارتباط برقرار کردن،به ایشون بگید که نمیتونید این وضعیت رو تحمل کنید واگر بعد از صحبت های شما  باز هم به کارشان ادامه دادند یه مدت  کمی ارتباطتون را باهاشون قطع کنید که بدونن شما واقعا از این وضعیت خسته شدید البته علت این کارتون هم بهشون بگید،تا کمی فکر کنن اگه واقعا شما رو دوست داشته باشن دست از کاراشون بر میدارن ودنبال شما میان،البته شما هم خیلی اشتباه کردید که در مدتی که با ایشون نامزد بودید با کسی دیگر دوست شدید اگر نامزدتون متوجه میشدند مطمئن باشید همین بهترین بهانه بود برای جدایی از شما پس دیگر این کار را تکرار نکنید.

  5. بالا | پست 5
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    May_2013
    شماره عضویت
    5439
    نوشته ها
    43
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: رفتن یا ماندن.دو راهی

    نقل قول نوشته اصلی توسط 'setare khamoosh' pid='6675' dateline='1368431698'
    ببخشید اگه رک صحبت میکنم و البته خودم تو این شرایط قرار نگرفتم شاید بودن در شرایط فرق داشته باشه با حرف زدنش
    ببین واقعا حاضری با مردی که میدونی با کس دیگه ای رابطه داره باشی یا اینکه میخوای ارزش خودتو حفظ کنی و حق خودتو از این زندگی بگیری

     

  6. بالا | پست 6
    کاربر فعال

    عنوان کاربر
    کاربر فعال همیاری
    تاریخ عضویت
    July_2011
    شماره عضویت
    626
    نوشته ها
    849
    صلوات
    5
    دلنوشته
    1
    سلام و درود بر محمد (ص) و آل محمد
    سپاس
    12
    163
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: رفتن یا ماندن.دو راهی

    سلام مطالبی که عنوان کردید در مورد یک مرد برای زندگی آینده زیاد جالب نیست البته به خودتون ارتباط داره
    دوس داشتن یک بحثیه که نمیشه در موردش قضاوت کرد
    بهتره یک مدت ازش دور باشید و واقعا به این فکر کنید خیانت و خصوصیت های ایشون بهتره که اصلاح بشه و ازش بخواید تکلیف شمارو روشن کنه چون الان نامزدید به این فکرکنید که توی زندگی برید خیلی مسایل پیچیده تر میشه
    درمورد دوستی شما با کس دیگری بهتره تکرار نشه چون همین بهانه ای برای جداییتونه

  7. بالا | پست 7
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    May_2013
    شماره عضویت
    5646
    نوشته ها
    19
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    RE: رفتن یا ماندن.دو راهی

    دوست عزیز این مشکلی که مطرح کردید خیلی سخته! من این تجربه را دارم
    11 سال پیش با پسری آشنا شدم ، اهل عشق و عاشقی نبودم(شاید به نظر خودم) اما به چشم بهم زدنی گرفتار عشق شدم 17ساه بوم بهترین دانشگاه بهترین رشته را می خوندم.از هرلحاظ با هم تفاوت داشتیم از همون اول آشنایی با اینکه خیلی در عشق ورزی ماهر بود اما هرازگاهی رفتارهای عجیب داشت به عنوان مثال میگفت ما باید از هم جدا بشیم من هم به این خیال که از خانواده اش محبت نمی بینه نازش را می کشیدم تا بعد از 6سال آشنایی(تحت نظر خانواده) عقد کردیم الان 5سال از عقدمون می گذره بارها و بارها خیانت کرد بخشیدم اما بعد از این همه انتظار گفت نمی خوام و رفت!!! خیلی ساده
    دوست من بهتر قبل از اینکه احساست از بین بره و به سنی برسی که همه چیز برات خاکستری بشه تکلیف زدگیت را مشخص کنی

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد