نمایش نتایج: از 1 تا 1 از 1

موضوع: خاطره

633
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    April_2013
    شماره عضویت
    5329
    نوشته ها
    2
    سپاس
    0
    0
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    Cool خاطره

    [[size=x-large]پیرمرد به زنش گفت:بیایادی از گذشته های دور کنیم. منمیرم توی کافه منتظرت وتو بیاسرقراربشینیم[/size] [size=x-large]حرفای عاشقونه بگیم.
    پیر زن قبول کرد.فرداپیرمرد به کافه رفت.دوساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیامد پیر مردناراحت شد رفت خونه دیدپیرزن نشسته توی اتاق داره گریه میکنه [/size]

    [size=x-large]ازش پرسیدنیومدی حالاگریت چیه پیرزن اشکاشو پاک کردو گفت:بابام نذاشت بیا[size=xx-large]![/size][/size]
    تصاوير پيوست شده تصاوير پيوست شده
    • نوع فایل: gif 3.gif (47.9 کیلو بایت, 0 نمايش)

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد