نمایش نتایج: از 1 تا 4 از 4

موضوع: داستانک ....

538
  1. بالا | پست 1
    کاربر همیاری

    عنوان کاربر
    کاربر همیاری
    تاریخ عضویت
    February_2013
    شماره عضویت
    4694
    نوشته ها
    38
    صلوات
    15
    دلنوشته
    2
    سپاس
    73
    13
    دریافت
    0
    آپلودها
    0

    داستانک ....

    دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاد و به کفش هاي قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد :اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخم هايت را بفروشي آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هايش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نه ... خدا نکنه ...
    اصلآ کفش نمي خوام--

  2. بالا | پست 2
    ناظم همیاریراهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    ناظم مدیر
    تاریخ عضویت
    March_2011
    شماره عضویت
    265
    نوشته ها
    2,323
    صلوات
    36
    دلنوشته
    7
    سپاس
    6,019
    5,208
    نوشته های وبلاگ
    73
    دریافت
    0
    آپلودها
    3

    RE: داستانک ....

    بعضی وقتا حروف الفبا کم می آید!

    با بابام داشتم جدول حل می کردم که گفتم:
    بابا نوشته دوست ، عشق ، محبت و چهار حرفیه که اتفاقا دو حرف اولش هم در اومده بود ؛
    یعنی الف و ب .
    یه دفعه بابام گفت :
    فهمیدم عزیزم میشه بابا.
    با اینکه می دونستم بابا میشه ولی بهش گفتم اشتباهه!
    گفت : ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد.
    تو چشمام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ، ولی تو که حرف نداری!

  3. بالا | پست 3
    ناظم همیاریراهنمای همیاری

    عنوان کاربر
    ناظم مدیر
    تاریخ عضویت
    March_2011
    شماره عضویت
    265
    نوشته ها
    2,323
    صلوات
    36
    دلنوشته
    7
    سپاس
    6,019
    5,208
    نوشته های وبلاگ
    73
    دریافت
    0
    آپلودها
    3

    RE: داستانک ....

    دزدی که دزد نیست


    روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
    آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
    او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
    و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
    اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
    آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است…

     

  4. بالا | پست 4
    محیا مودت

    RE: داستانک ....

    میشه بازم بنویسی نیلئو جونم؟

کاربران دعوت شده

© تمامی حقوق برای همیاری ایران محفوظ بوده و هرگونه کپی برداري از محتوای انجمن پيگرد قانونی دارد